|
گویند در هزاره محشرهر چیز عیان خواهد شد؛ هرریز درشت و هر نبودی هست خواهد شد گویند پرده ها کنار خواهند رفت و خواهد شد آنچه باید. آن روز که تعبیرش به شب می آید حقیقتها آشکار می گردد. دوست ها روبه رو و دشمنان شانه به شانه می ایستند و آن هنگام حقیقتی که به باریکی مواست به بزرگی ستون های عرشت مانند می شود تا هر چشمی ببیند و راه انکاری نباشد. واکنون که چند فرسنگی راه تا یوم الدین باقی است ترسانم از کرده هایم که کاش نمی کردم و از نکرده هایم که کاش انجامشان می دادم. از مستحباتی حرف می زنم که گناهی رنگ از رخسارش برده و نا بود گشته از حلالی که با شک انجام شده و از حرامی که به انجامش اصرار ورزیدم ... خداوندا می گویند بزرگترین مالک و غنی ترینی ولاغیر.و این را به جان باور دارم. اما یقین دارم من از تو ثروتمندترم .من تورا دردستان کوچکم دارم . داشته من وجود متعالی توست که ارزشش از داشته های هفت آسمانت نیز برتراست. پروردگارم اقرار می کنم بنده ای هستم عاصی و ناچیز که بخواهی هستم و نخواهی ... خطاهایم بسیار اما نه به بزرگی قلم عفو تو. پس ای خداوندم به کرم و لطف بی انتهایت بر من ببخش تا به امروزم را وازعصاره گذشتت بر من بچشان تا بی ادعا چشم ببندم بردلخوری هایم چه به حق باشد وچه به ظن. و دستم بگیرتا به حقیقتی پنهان تبدیل نگردم که روزی شرمسار آشکار شود. دل نوشته آسمان
غمگین مباش ای نازنین /غم برمن است بسیارتر لبخند بزن ای دلربا / لبخند دهر بسیارتر گر بر تو آید یک گزند / ما را چه شک؛ بسیارتر همصحبت نیلوفران داغ جدایی نشنوند/ این داغ دوری از چه راه بر ما رسد بسیارتر؟! خواهم بگویم عاشقم /عشقم ز عقل بسیارتر... دل نوشته آسمان پی نوشت: سلام سلام...این روزا روزای سخت امتحانه و برنامه امتحانیم هم خیلی سنگین و فشرده شده موندم کدوم رو بخونم و از کجا بخونم یکم می ترسم و گاهی هم یه قطره اشکی سرازیر میشه اما مطمءنم از پسش بر میام حالا برام دعا کنین این اعتماد به نفسم فوران نکنه و فیتیلم خاموش نشه راستی فردا تولد دوستمه و همین جا بهش تبریک میگم فعلآ
از کوی محبت سهم ما یک قطره ی ناچیز شد لحظه ای ماندم به کوی وکوهی از دلواپسی شد دل به دیدارت ببستم تا که شاید بنگری یک نفس اشکی که شاید یک دمی دریا بشد دم به دم هر شب به لب یک غنچه ی اشکی نشست دل بسوزوروی گردان اینکه اکنون دیر شد از سحرگاه ازل تا غروب شام ابد یک ندا آرم که دل عاشق به چشمانت بشد...
دلتنگ جرعه ای معنو یت، تشنه ی قطره ای پاکدامنی واندکی غر یب افتاده ام درحوادث روزگار. دستم به دامانت می لرزد ؛ وجودم در پی گرمی توست؛ گم شده در تار یکی افکارم . گو یی هجاهای زندگی سنگین شده است و دیگرعشق تنها یک بخش نیست . در پی کدام واژه نامه بدنبال تعبیر اشتباهاتم برخیزم. مقیاس ارزش لحظه هایم را کدام نظرت بگیرم تا اینقدر شرمندگی رخم را بی رنگ نسازد و تنم را به لرزه نیندازد. دلم آرام است به وجود تو و بی قرار است به واسته سوی نگاهم که گاهی هدف را سرابی می بیند و به اشتباه نشانه می برد این دل را. دلم را با تمام سادگی و شرمندگی از آغشته بودن به گناهان خرد و بزرگ کف دستانم گرفته و سوغات دیده هایت آورده ام تا کیمیا کنی این دل خاکی را. خداوندم تو تنها کیمیاگر وجودم باش تا از ترس گرگ های روزگار قدمم در جاده زندگی سست نگردد و به بیراهه ها نیفتد تا این چنین زخمی نشود وجودم که از اعماق جان دوستت می دارم. دل نوشته آسمان
بشکن سبوی تنهایی ام را تا جاری شود زلال باهم بودن در تارو پود وجودم. دلم سراپا بغض دارد و سوز.گو یی تو را می خواهد. اشکهایم لبخند تو را می خواند و گر یه هایم بوی قهقهه های تو را می دهد. در پی توام... ساحل آَرام وجودت را به در یای پر تلاطم وجودم ببخش تا اندکی از امواج آشفته ی درونم بگیرد. در پی توام و دستان وچشمهایت تا همنوا شود با آوازه ی خوش قلبم که می نوازد قصه ی عشق را و بر لب جاری می سازد نوای دوست داشتن را و در پی لبخندی ناگسستنی است. در پی توام...
ستایش خدای راکه با من دوستی کند در صورتیکه به من نیازی ندارد ستایش خدای را که با من بردباری کند تا جایی که گو یا گناهی ندارم ... .... "ستایش خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مز ید نعمت هرنفسی که فرو می رود ممد حیات است وچون برآید مفرح ذات..." (خواجه عبدالله انصاری) دل نوشته... واکنون تنها به تو فکر میکنم خداوندم...
دلتنگ ترازآنم که بگشایم دهان بر شکوه ای دل دلی نالان،غمی پنهان،در یغ از همدم ای دل به پیش ره،غمی چون کودک بیمار چوشمعی در ورای آتش دلدار دارم کم کمک سو میزند انگار. دلم گو یی هوای دوست دارد،منتظر می ماند افسوس به دیدارم نیاید آب گرم عاشقی تا که تسکین بخشد این روح تب دارم تا که شاید آب سردی از برای روح آزرده ام گردد. دلی دارم که سرشار از غمی ست پنهان ولی چون طوطی سبز بهاری چهچهی بر لب زند تا که شاید بشنود آن عاشق طوطی پرست تا که شاید برهمان عشق قدیمی پای بفشارد که اکنون سردوخاموش است افسوس.
... ... !!! هنگام تولد فکر کردم می خواهند تو را از من بگیرند... !!! ... ... هنگام تولد فکر کردم می خواهند تورا از من بگیرند نمی دانستم می خواهند تا چهره ات را ببینم فر یاد می زدم... فر یاد می زدم نه؛مرا از مادرم جدا نکنید؛بگذار ید تا ابد در آغوشش بمانم اما افسوس... افسوس که هیچکس آن لحظه حرف دلم رانفهمید اشک می ر یختم... آری آری..؛ تنها تو بودی که اشک هایم را قطره به قطره خواندی و واژه به واژه به خاطر سپردی ومرا در آغوش گرفتی همان جا بودکه ساعت زندگیم را با تیک تیک عقربه های قلبت همراه ساختم مادر... حال بگذار با همان قلب برایت آلونکی بسازم و چشمانم را ز یرانداز نگاهت قرار دهم بگذار.. بگذار تا نامت رااز بلندای آسمان فر یاد زنم بگذار تا نامت را؛بر بلندای عرش با قلم عشق و مرکب شور بنو یسم مادر... تو تنها خورشیدی که ستاره ها روز و شب از آسمان به زمین فرود آیند و گرداگردتو به سجده در افتند ستایش تو را مادر... آسمان دلم را با نورتو مهتاب نشان میکنم مادر... روزها خورشید دلم با خلوص نیت توطلوع میکند و شب ها با امیدی سرشار از عشق ماه را به جای خود می نشاند ستایش تو را مادر... تو... مرهم دردهای منی مادر سنگ صبور غم های منی مادر ستایش تورا.. تو آن یگانه نوش دارو یی که آمدنت هیچ گاه بعد از مرگ سهراب نخواهد بود سوی نگاهت ؛ تنها مرهم دل زخمهای من است مادر تو همان یگانه نوش دارو یی که سهراب وجودم را حیات می بخشد مادر... محبت ؛ آرامش ؛ دوست ؛ رو یا با محبت آغاز میکنی با دوستی سرشار از آرامش ادامه می دهی و با رو یایی ابدی به پایان می بری نه ؛ نه تو هرگز معنا نمی شوی مادر هیچ فرهنگی ؛ هیچ مترجمی قادر به معنا کردن حتی واژه تو نیست مادر ... قلمم شرمسار است از آنکه بخواهد قطره ای از اقیانوس فضیلتت را به زبان بیاورد و اکنون به نشان احترام خم می شود و جبهه بر خاک می ساید... ستایش تو را مادر... ستایش تو را که از ازل تا ابد نامت جاودانه خواهد ماند. . . ... ... ... !!! دل نوشته آسمان
گویند کلاغها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان هم تنها نمی گذارند... وبراستی چرا؟؟ ...وپرسیدم ازکلاغ که این چه تقدیری است که قناری زیبا شد وخوش صدا؛تو چنان درپیش چشمانمان زشتی وهرگاه لب به آواز می بری تنها این دستان است که برای دور کردنت دراز خواهند شد؟؟؟ واین چه بی انصافی است! سوالم پیش دلت آوردم و تنها با زبان بی زبانی،گویا دل شکسته تراز همیشه گفتی قارقار... این شکایت پیش خدایمان بردم وچه زیبا سخن پاسخ گفت! خدایمان عرضه داشت اگرخوش صدای زیبا بودی، تو تنها زینت بخش چهاردیواری های تاریک دلمان می شدی و آدمکهای نادان تورابرقفسی آهنین میخکوب می کردند. تو باید زشت شوی تا رها گردی، بد صدا گردی تا زندانی نشوی تو زشت گشتی تا طبیعتمان از تو بی بهره نماند. ...افسوس از کج فهمی ما که گاهی حر یص می خوانیم تورا تنها به واسته ی دیدن گردویی کوچک بر منقارت و در یغ از اینکه تو آن را دور از چشممان در دل خاک به امانت می نهی تا روزی درختی گردد که میوه اش از برای ماست و تنها تو در فصل خزان بر شا خه های خشکیده آن می نشینی وحال می دانم تو با آن حکایتهایی دیرینه داری. وحکمت هایی که باید گاهی به ندانستنشان شکرگزارباشیم چراکه درکشان برایمان بسیار دشواراست. واکنون آمده ام بگویم ای پرنده خوش شانس ... این از قصور درک ماست و چشمان و گوش هایمان، که زیبایی ات را از پس پرهای سیاهت نمی نگریم و غافلیم از صدای خوشت به هنگام نجوا با آن شاخ وبرگ ها به هنگامه ی اذان. وآن لحظه از اعماق جان به پاکی ات غبطه خوردم... وباخودم گفتم شاید این تلنگری است تا اندکی بیندیشیم؛ شاید بفهمیم علت این همه تفاوت بین آدم هارا...!!! دل نوشته آسمان
ای هستی نظاره گر باش که زبانم قفل ماند و تمام حصارها از زبان دیگران برداشته شد. همه میزها دورهم چیده شد تا هرآنگونه که می خواهند به قضاوت بنشینند این دل را. کسی هست تا ثبت کند اشکهایم را تا فردا بدانند این بهترین دلیل بی گناهی من بود. خدایا تو نشسته ای و اینگونه با سکوت می نگری؟!! تو خود می دانی هر آنچه گفته شد و هر آنچه شنیدم جز انکار حقیقت چیزی دیگر نبود.. دل نوشته آسمان
|
About
هفته چهارم آبان 1390 هفته اوّل مهر 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته سوم مرداد 1390 هفته اوّل خرداد 1390 هفته چهارم اردیبهشت 1390 هفته سوم اسفند 1389 هفته چهارم دی 1389 هفته اوّل دی 1389 هفته سوم آذر 1389 هفته اوّل آذر 1389 هفته چهارم آبان 1389 هفته سوم آبان 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته سوم مهر 1389 هفته دوم مهر 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته سوم خرداد 1389 هفته دوم خرداد 1389 هفته اوّل اردیبهشت 1389 هفته سوم اسفند 1388 هفته دوم بهمن 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته سوم فروردین 1388 آرشيو Links
تلخی عسل |